Friday, December 19, 2008

گذشته، حال و آینده ام (این مطلب را به عنوان شرح وضعیت در پاییز 87 می نویسم)
پوسته ای ساخته ام از گذشته ام، از دوستان گذشته، از اندیشه های گذشته و از آموخته های گذشته ام. به دور خود پیچیدم و روزهاست که در آن می گذرانم. دوست جدیدی نطلبیده ام و به دنبال تغییر شرایط نبوده ام. به راستی که چقدر سخت شده لدت بردن، چقدر سخت شده شادی کردن، چقدر سخت شده جور دیگر فکر کردن و بالاخره چقدر سخت شده با خود روراست بودن.
من ماندم و تفریحم تنهایی غوطه خوردن در آب که آن هم به خاطر مشکل مالی محدود شده به هفته ای یکبار. نمی توانم بگویم از تنهایی لذت می برم فقط میتوانم بگویم از با هم بودن دچار استرس می شوم.
روزهایم شده ماندن در اتاقی 12 متری و پرسه زدن در اینترنت. دوست دارم فکر کنم. به چیزهایی که دوست دارم. حوصله کار کردن ندارم هرچند پیشنهاد کاری خوبی دارم. به آینده که نگاه می کنم چیزی نمی بینم ، به گذشته که نگاه می کنم تلاش ناپیوسته و با هدفی بزرگ میبینم که امروز موضوعیتی برایم ندارد. از روابط انسانی چیز زیادی تجربه نکرده ام ولی فکر نمی کنم به این زودیها لذت عشق را تجربه کنم.(البته اگر واقعاً لذت دارد)
از ناامیدی متنفرم، از انسانهای افسرده بیشتر. هرچند مدتی گرفتارش بودم. امیدی دارم زیاد ولی هدفی ندارم چه رسد به بزرگ بودنش. به بودن خدا باور دارم دلایلی هم دارم ولی بیشتر احساسی است نه با دلایل محکم آنگونه که برخی میگویند. فکر که میکنم میبینم دوست دارم که باشد. به کلیت اسلام پایبندم ولی نه به نشیع اطمینان دارم نه به جزئیات اسلام که میگویند. مثلاً برایم تعجب آور است که برخی به حدیث استناد می کنند. اگر حدیث مهم بود مگر خود پیامبر اسلام نمی توانست عده ای را به نگارش حدیث گمارد و آنرا نیز از ارکان دین معرفی کند تا این همه اتلاف بر سر صحیح یا جعلی بودن آن پیش نیاید؟ وقاحت تا کجا که حدیث می آورند: "از تهران بپرهیزید" تو گویی اجبار دارند اول ایمان بیاورند بعد هر چه در زندگی هست یا میخواهند باشد به آن متصل کنند و حتی به عنوان دلیل برای آن بتراشند!
ارزشی که مردم این خاک برایم دارند بس زیاد است. امروز از بیدادی که در این خاک است می رنجم. برایم عذاب آور است که امثال جنتی و کروبی سیاستمدار ما باشند. وقتی سخنان جنتی را در خطبه نماز جمعه میشنوم از تنفر پر میشوم. وقتی می گوید دختران ما که به دانشگاه میروند توقعشان زیاد میشود و این از دلایل بالا رفتن سن ازدواج است به خودم میگویم کاش احمق بودم . وقتی پایین ترین رشد افتصادی را در منطقه داریم حتی پایین تر از عمان، وقتی بالاترین تورم را در منطقه داریم حتی بیشتر از عمان، حالم از احمدی نژاد و الهام به هم می خورد. وقتی مجلس حق تفحص از قوه قضاییه را از خود می گیرد حالم از چاپلوسی آنها بهم می خورد. بسیجی ها اصرار دارند که رهبر را تنها، اسیر در بین این گرگها جلوه دهند(البته آنها که اهل فکرند و آلودگی بقیه را حاشا نمی کنند) ولی من هنوز دلیلی برای تفاوت بین او و بقیه نمی بینم و حتی مسئولیت بیشتری را متوجه او می دانم.
فعلاً یک راه برای آینده ام انتخاب کرده ام و آن سفر است. سفری تا بفهمم حق من یا حق ما چیست؟ تا بفهمم خدا چیست؟ تا بفهمم غیر مسلمانان چگونه اند؟ تا بفهمم در مراتب آگاهی، جایگاه من و مردمم کجاست.

No comments: