Monday, January 26, 2009

مشکلات غیر واقعی

حیوانات به سادگی به ما نشان می دهند که چطور می توان محدودیتهای ذهنی تحمیل شده را پذیرفت. کک, فیل و دلفین مثالهای خوبی هستند.ککها حیوانات کوچک جالبی هستند آنها گاز می گیرند و خیلی خوب می پرند آنها به نسبت قدشان قهرمان پرش ارتفاع هستند. اگر یک کک را در ظرفی قرار دهیم از آن بیرون می پرد. پس از مدتی روی ظرف را سرپوش می گذاریم تا ببینیم چه اتفاقی رخ می دهد. کک می پرد و سرش به در ظرف می خورد و با کمی سر درد پایین می آید. دوباره می پرد و همان اتفاق می افتد. این کار مدتی تکرار می شود. سر انجام در ظرف را بر می داریم کک دوباره می پرد ولی فقط تا همان ارتفاع سرپوش برداشته شده می تواند پرش نماید. درست است که محدودیت فیزیکی رفع شده است ولی کک فکر می کند این محدودیت همچنان ادامه دارد.فیلها را می توان با محدودیت ذهنی کنترل کرد. پای فیلهای سیرک را در مواقعی که نمایش نمی دهند می بندند. بچه فیلها را با طنابهای بلند و فیلهای بزرگ را با طنابهای کوتاه، به نظر می آید که باید بر عکس باشد زیرا فیلهای پرقدرت به سادگی می توانند میخ طنابها را از زمین بیرون بکشند ولی این کار را نمی کنند علت این است که آنها در بچگی طنابهای بلند را کشیده اند و سعی کرده اند خود را خلاص کنند. سرانجام روزی تسلیم شده دست از این کار کشیده اند. از آن پس آنها تا انتهای طناب می روند و می ایستند آنها این محدودیت را پذیرفته اند.یک نوع دلفین در تانک بزرگی از آب قرار می گیرد نوعی ماهی که غذای مورد علاقه دلفین است نیز در تانک ریخته می شود. دلفین به سرعت ماهیها را می خورد. دلفین که گرسنه می شود تعدادی ماهی دیگر داخل تانک قرار می گیرند، ولی این بار در ظروف شیشه ای دلفین به سمت آنها می آید ولی هر بار پس از برخورد با محافظ شیشه ای به عقب رانده می شود. پس از مدتی دلفین از حمله دست می کشد و وجود ماهیها را ندیده می گیرد. محافظ شیشه ای برداشته می شود و ماهیها در داخل تانک به حرکت در می آیند آیا می دانید چه اتفاقی می افتد؟ دلفین از گرسنگی می میرد. غذای مورد علاقه او در اطرافش فراوان است ولی محدودیتی که دلفین پذیرفته است او را از گرسنگی تلف می کند.

Sunday, January 4, 2009

آنچه که در حال حاضر در غزه رخ می دهد عملیاتی ضد تروریستی نیست بلکه عملیات نظامی گسترده است. طبیعتا ارتش اسراییل هم با توجه به استراتژی استاندارد عملیات نظامی عمل می کند.
این مطالب را "یوگنی ساتانوفسکی" مدیر انستیتوی خاور نزدیک مسکو طی مصاحبه ای اعلام کرد.
به گفته وی امروز حماس دومین نیروی آماده زمینی نظامی بعد از حزب الله در جهان عرب محسوب می شود. البته حماس از هواپیما، کشتی و تانک برخوردار نیست. اما آمادگی جنگی نظامیان آن از جمله در شرایط شهری، وجود یگان های "کماندو"، انتحاریون، واحد های موشکی بسیار جدی است. حماس نیروی نظامی فوق متحرک و بسیار موثری است.
اسراییل مدت ها بود که برای این حمله آماده می شد. حماس می توانست با تمدید آتش بس و یا جلوگیری از موشک باران مناطق اسراییل از آن جلوگیری کند. اما حماس با موشک باران به میزان چند صد فروند در روز و افزایش شعاع برد موشک ها به استقبال مناقشه رفت.
این کارشناس مسائل خاور نزدیک می گوید: غزه بعنوان یک منطقه مستحکم جدی به مانند جنوب لبنان آمادگی ندارد. اما در هر حال امروز غزه مانند "گردویی" است که بدون بمباران های گسترده و سپس استفاده از تانک و یگان های ویژه به راحتی شکسته نخواهد شد. این آن غزه ای نیست که اسراییلی ها در سال های 56 و 67 آنرا تصرف کردند. خود اسراییلی ها با دست خود در آنجا یکی از خطوط استحکامی جدید در کل منطقه را ایجاد کردند.
در حال حاضر اسراییل در حال نابود ساختن مقامات لشکری و سکوی های موشکی حماس است. حال روشن شده که در حدود دو سوم مجموعه های موشکی نابود شده اند. اسراییلی ها یاد گرفتند که چگونه سکوهای موشکی را از راه دور شناسایی و نابود کنند، کاری را که در سال 2006 در زمان جنگ با لبنان بلد نبودند.
به اعتقاد این کارشناس روس نیروی هوایی اسراییل دو-سه روز دیگر بر روی هدف های غزه کار خواهد کرد. فعلا بخش اول اهداف منهدم شده اند: امرای ارتش، استحکامات، انبارها، زاغه ها، تونل هایی که مسیر مهمات رسانی، سوخت و سلاح از مصر بودند. نوبت بعدی، مقامات سیاسی حماس است. اسراییل دو سه روز دیگر زمان دارد تا قدرت را به دست ابومازن رییس جمهور لبنان دهد که در اثر جنگ شدید و خونین داخلی همه چیز را در غزه از دست داده است.
ساتانوفسکی معتقد است: به نظر می رسد که تانک های اسراییلی قبل از سال نو وارد غزه خواهد شد. با توجه به اینکه نیروی احتیاط یگان های بسیار مهم به خدمت فراخوانده شده اند می توان حدس زد که آنها بسیار حرفه ای عمل خواهند کرد.
سازمان ملل متحد می تواند هر چند که دلش بخواهد بیانیه های صلح جویانه صادر کند. همه اینها بسیار شرافتمندانه است اما برای اسراییل امروز روشن شده که جامعه جهانی این مسئله را به یک شو تلویزیونی تبدیل کرده است. این مناقشه ای ابدی است که ده ها هزار مقام سازمان ملل متحد از محل آن نان می خورند. فقط در آژانس امور فلسطین در حدود 30 هزار نفر مشغول فعالیت هستند.
در مورد رسانه های گروهی نیز می توان گفت که آنها ترجیح می دهند که با سفر در مسیرهایی که در حدود 30-40 دقیقه طول می کشد به هتل های مرفه اورشلیم و تل آویو این تصاویر را به تلویزیون های جهان مخابره کنند که تا اینکه برای تهیه خبر به سودان، عراق، افغانستان و یا سومالی عزیمت کنند.
وی اعتراف می کند که برای مردم عادی فلطسطین این مسئله بسیار دردناک است. ساتانوفسکی گفت: این یک تراژدی برای مردم غزه است، برای زنان و کودکانی که در شرایط جنگی در شهری که هدف محسوب می شود، بسر می برند. اما این جنگ است در نهایت این خود مردم هستند که حق انتخاب دارند: زندگی صلح آمیز با همسایگان یا خصومت با آنها. اگر مردم همسایگان خود را بی وقفه هدف حمله قرار دهند، دیر یا زود کاسه صبر همسایه هم لبریز می شود.
آیا اسراییل می تواند حماس را منهدم سازد؟ به اعتقاد ساتانوفسکی این بسته به آن دارد که تا چه اندازه مقامات اسراییلی درک می کنند که بدون پاکسازی کامل غزه و توقف موشکباران اسراییل از این منطقه به سختی می توانند انتخابات 2 فوریه را برگزار کنند. تنها کسی که می تواند بر اسراییلی ها تاثیر گذارد آمریکاست. آمریکایی ها هم که چراغ سبز نشان داده اند. ضمنا بر خلاف سخنان و اعلامیه های پایتخت های عربی این عملیات کاملا به نفع قاهره، عمان، ریاض و بیروت است.
جهان از این مرحله گذشته که دست محبت بر سر سازمان های افراط گرا بکشد و آنها را به مدارا دعوت کند. طی 15 سال گذشته همه بدون وقفه در خاور نزدیک مشغول این کار بوده اند و نتایج آن نیز روشن است. امروز اسراییلی ها تا اندازه ای تنها روش مبارزه با این دشمن یعنی جنگ را از سر گرفته اند.
در ضمن عملیات نظامی در غزه به اعتقاد ساتانوفسکی ضربه ای دیگر به ایران در میان اعراب شرق است. این ایران است که امروز پشت سر حماس ایستاده است، همین ایران است که تا این اندازه جنگجویان حماس را به نیروهای متخصص و زبده ای مبدل کرده است. این تهران است که امروز وظیفه سازماندهی، تامین مالی و تسلیحاتی حماس را بر عهده دارد مانند آنچه پیش از این برای حزب الله انجام داده بود. امروز جنگ و مقابله با ایران انجام می شود که اسراییلی ها در آن پیروز می شوند. جنگ قبلی در لبنان با حزب الله عملا اولین جنگ ایران و اسراییل بود که اسراییل در آن بازنده شد. حال اسراییل حاضر به شکست نیست اما در آینده مشکل به مراتب بزرگ تری پیش روست: هیچ بعید نیست که در خصوص برنامه هسته ای ایران نیاز به مناقشه مستقیم نظامی با تهران باشد.
با توجه به اینکه درگیر شدن با ایران با توجه به داشتن حماس در جبهه جنوب و حزب الله در شمال بی فایده است روشن است که حمله به ایران، اگر برقرار شود، فقط بعد از آن رخ خواهد داد که اسراییل دو نیروی پشتیبان ایران را در جوار خود در هم شکند. امروز جبهه جنوبی را متلاشی می کند و ممکن است که بعد از آن نوبت حزب الله برسد. و بعد از آن نوبت درگیری با ایران فرا خواهد رسید.
"استرانا.رو" روسیه، خبرگزاری «ریا نووستی» روسیه، 10 دیماه
هوای سپیده دم و گرگ و میش در 10 شهریور 1320 تهران ، کاخ سعد آباد: الو! سپهبد ! بیداری ؟ ...
بیرون از ایران جنگ بود و بمباران و ایران به ظاهر بی طرف بود! از تیر ماه 1320 تا شهریور، سه ماهه تابستان را رادیوها و روزنامه ها نوشتند که " احتمالا قشون لندن و شوروی به ایران حمله خواهند کرد " ... اما ایران با توپ و تشر می گفت : دولت ایران به اتباع خارجی اجازه نخواهد داد که درامور داخلی ایران دخالت کنند!
شاه به ناوهای شهباز و سیمرغ دستور داد، اما آنها نه توان و قوای جنگ داشتند و نه امکان آن را. در مرز خرمشهر 4000 سرباز ایرانی سلاحشان را روی زمین نهادند تا تسلیم سربازان هندی قوای لندن شوند. یادداشت هایی تهدید آمیز از روس و انگلیس به منصور نخست وزیر رسید. او تا روشن شدن هوا صبوری می کند " قرار چیست، صبوری کدام، خواب کجا ؟" .
سپیده دمان روز نخست شهریور با یادداشت هایش روانه کاخ سعدآباد می شود. نمی دانست شاه بیدار است یا خفته؟
آنروز شاه زیر درخت های تنومند قدم می زد، درختانی که خود باغبان و هم صحبت پنج روزه شان بود. شاه از شتاب و دلشوریده و رخساره منصور به حال نهانش پی می برد. ناشنیده را می شنود و می گوید " دو سفیر را بیاور پیش من ! " حسب الامر آنها را به حضور پذیرفتند!.. آنگاه به بولارد و سمیرنوف می گوید " این چه کاری است؟ ما که با هم خصومتی نداشتیم"
سفیران پی می برند که شاه از اوضاع مملکت بی خبر است و اطرافیان بله قربان گویش جز گل و بلبل و سنبل، صحنه ای دیگر را برایش ترسیم نکرده اند! ....
8 صبح 3 شهریور، برای نخستین بار به شور با وزیرانش می نشیند تا مصلحت بجویند. به شورا و تامل و تدبیری کنند به عقبی . اما دیر شده بود! فردایش 80 افسر و 1200 سرباز به ترکیه پناهنده شدند و سلاح ها کنار جاده بی صاحب ماند ! شاه فروغی را منصوب کرد تا از دام برهد و تعللی در کار گرداب هایل و گردشی در ایام که به کام او شود. شاه خوش باور از امرای ارتش مقاومت و تحمل می طلبد اما باز هم دیر شده بود. ارتش ساز و برگی نداشت. روز 5 شهریور ساعت 6 صبح در کاخ سعد آباد تازه از حمام بیرون آمده است. خطاب به وزیر جنگ می گوید "می بینی این دزدان و گردنکشان با من چه کرده اند؟ ارتشی که با خون جگر ساختم، نابودش کردند. خیانت این بی وطنان به ملت در تاریخ خواهد ماند " روز بعد 5 بعدازظهر، نگران از آینده، دستور اعزام خانواده به خارج از تهران را می دهد و می گوید : نمی دانم چه اتفاقی خواهد افتاد ؟ ".
بی بی سی حملاتش را آغازیده است و شاه روز 10 ام شهریور از سهیلی می پرسد " چه باید کرد؟ چه باید بکنم؟ بگو! نترس! حرف دلت را بگو! .. چرا ساکتی؟"
شب تا صبح دیگر در میان کاخ خواب نداشت و گاه تا صبح قدم می زد، اما دیگر بیداری، فایده ای نداشت!.. روز قبل از شنیدن پیام انگلیسی ها مبنی بر اینکه "باید برود " [ سربولارد، وزیر مختار انگلیس که بعدها کتابی به اسم " شترها باید بروند!" را نوشت] شاه به فرماندار نظامی پایتخت تلفن می زند: سپهبد! بیداری؟ خبر تازه چه داری؟ قشون به چند فرسخی پایتخت رسیده؟ "
در کمتر از دو هفته‌، همه‌ ‌ایران‌ اشغال‌ شده است. رضاشاه‌ به‌ تبعید فرستاده شد و کسی به او دروغ نگفت! و در ٢۵ اوت‌ سال‌١۹۴١، فرزند ٢١ ساله‌ او، محمدرضا، توسط‌ متفقین‌ تاج‌ سلطنت‌ بر سر نهاد و محمدرضاشاه‌ پهلوی شد. و کسی به وی راست نگفت. و حالا، درست 30 سال از رفتن او هم می گذرد!
منبع: پیک نت